بهار که بیاید


قرار می گذاریم روی سیم های خار دار بنشینیم


روی طناب لباس های خیس


روی شاخه ی درختانی که ارزویشان


پرواز ما بود


و خون از رگ هایمان بزند بیرون



نه سیم های خاردار 


سرما را راندند


از باغ


نه طناب های لباس 


از هجوم باد جان به دربردند


بگذار انها  بگویند


بیهود اواز می خوانند


گنجشک ها


اما شکوفه های سیب که دروغ نمی گویند !


برف های سیاه زمستان....