تمام کاموا های جهان را
پیراهن تن ات میکنم
تا تمام گل ها
درقاب پیراهنت سر خم کنند به زنجیره ای کاموایی
نه زنجیر اهنی
نه سنگ ها
نه گلوله ها
که این خاک ارثیه ی نانوشته در قباله ی کدام ادمی است
که از حماسه های واهی تکه تکه می شوی ؟
حالا تو هی سرانگشتانت را خونی کن
شاید گلی سرخ شود!
برادرانت را بگو
زمین دختر باکره ای نیست
که برایش گریه کنید....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:35 توسط حمید روزبان
|
شعر دریچه ایست به جهان انسانی